卐 همجنس‌گرایی از نگاه ناسیونال‌سوسیالیسم

همجنس‌گرایی از نگاه ناسیونال‌سوسیالیسم
نویسنده: عارف ایراندوست

طبیعت، دین و جامعه✅
پدیده همجنس‌گرایی نه فقط در نگاه ناسیونال‌سوسیالیسم بلکه از نگاه آن دسته از اندیشمندانی که موضع مذهبی و دینی ندارند نیز مورد نقد بسیار واقع شده. این پدیده نه تنها از نگاه ادیان الهی بلکه از منظر زیستی و جامعه‌شناختی نیز شدیدا مورد بحث است؛ در ادامه به توضیح هریک از این محورها با جزئیاتی بیشتر و عمیق‌تر می‌پردازیم.

۱. دیدگاه زیست‌شناختی و تکاملی
این استدلال بر یک اصل پایه در زیست‌شناسی تکاملی به نام «انتخاب طبیعی» استوار است که براساس آن، صفات و رفتارهایی که شانس بقا و موفقیت تولیدمثلی یک موجود را افزایش دهند در طول نسل‌ها تقویت می‌شوند. از منظر زیست‌شناختی هدف اصلی تولیدمثل در موجودات زنده حفظ و تداوم نسل است. در این چارچوب، رابطه جنسی همجنس‌گرایانه به خودی خود نمی‌تواند به تولیدمثل منجر شود و بنابراین این امر با هدف اصلی تولیدمثل در سیستم طبیعت ناسازگار است. اما در اینجا تکامل تنها به باروری مربوط نمی‌شود بلکه به موفقیت تولیدمثل می‌پردازد که شامل بقا و تولیدمثل فرزندان نیز هست. از این منظر هدف و عملکرد اصلی و اولیه تمایل و رفتار جنسی تولیدمثل و تداوم ژن‌ها است. رابطه جنسی بین زن و مرد (نر و ماده) تنها مسیر طبیعی برای تحقق این هدف بیولوژیک است. بنابراین رابطه همجنس‌گرایانه در ساده‌ترین تحلیل به عنوان یک سرمایه‌گذاری عظیم انرژی و زمان که در طبیعت منابعی محدود هستند بدون کوچک‌ترین بازگشت مستقیم تکاملی (فرزند) تلقی می‌شود. چنین رابطه‌ای با اصل بهره‌وری تکاملی در تضاد است و به خودی خود از این هدف اصلی طبیعت عدول می‌کند چراکه قادر به تولید فرزند نیست. در یک سیستم طبیعی مبتنی بر منابع محدود هر رفتاری که انرژی و زمان یک موجود را صرف کند بدون آنکه مستقیماً به بقای نسل بینجامد می‌تواند نابه‌جا باشد. حامیان این دیدگاه طبیعت را به عنوان یک سیستم هدفمند و کارکردگرا تعریف می‌کنند که همه اجزای آن در راستای حفظ تعادل و تداوم نسل همکاری دارند. در این چارچوب همجنس‌گرایی به عنوان عاملی که این کارکرد را مختل می‌سازد در تقابل با نظام طبیعت قلمداد می‌شود.
اگرچه رفتار همجنس‌گرایانه تاکنون در بیش از ۱۵۰۰ گونه جانوری مشاهده شده است اما این موضوع نیز نمی‌تواند این اصل را نقض کند؛ چراکه اولاً وجود یک رفتار مثل کشتن رقیب یا فرزندخواری در برخی گونه‌های جانوری لزوماً آنرا برای جامعه انسانی اخلاقی یا طبیعی نمی‌سازد؛ ثانیاً این رفتارها در جانوران فراگیر و دائمی نیست و تحت شرایط خاصی مانند فقدان جنس مخالف، ایجاد پیوند اجتماعی یا نمایش سلطه رخ می‌دهد و نه به عنوان یک گرایش جنسی پایدار که هویت آنها را شکل دهد.
یکی از قوی‌ترین پاسخ‌های علم تکامل به این پرسش که «چرا همجنس‌گرایی در خزانه ژنتیکی باقی مانده است؟» تئوری خویشاوندی (Kin Selection) است. بر این اساس یک فرد همجنس‌گرا که مستقیماً فرزندی ندارد می‌تواند با کمک به بقا و تولیدمثل خویشاوندان خود که با او ژن‌های مشترکی دارند به طور غیرمستقیم به تداوم ژن‌های خود کمک کند، همانگونه که زنبورهای ماده در قبال ملکه خود (که خواهر آنهاست) عمل می کنند. با این حال این تئوری فقط یک توجیه است و دلیل محکمی بر همسویی این رفتار با طبیعت محسوب نمی‌شود. به عبارت دیگر این یک پاسخ ضعیف برای چرایی بقای آن است نه توجیه کارکرد اصلی این پدیده.
از جمله اشتباهات رایج در این بحث خلط بین علت زیست‌شناختی این پدیده و کارکرد اجتماعی یا تکاملی آن است. استدلال منطقی در این بحث بر کارکرد آن متمرکز است با این استنتاج که چنانچه کارکرد مستقیم یک پدیده با هدف اصلی سیستم (تولیدمثل) همسو نباشد نمی‌توان آنرا بخشی از طراحی بهینه نظام طبیعت دانست.

۲. دیدگاه دینی و الهیاتی
این دیدگاه که ریشه در متون مقدس و سنت‌های دینی بزرگ جهان همچون ادیان ابراهیمی دارد مبتنی بر این اصل است که نظام خلقت بر اساس پیوند زن و مرد طراحی شده است. در بسیاری از ادیان، جهان بر اساس یک نظم دوتایی و مکمل آفریده شده است، همچون روز و شب، آسمان و زمین و مرد و زن. این دوگان‌ها نه در تقابل، بلکه در تعادل و تکمیل یکدیگر معنا می‌یابند و در مرکز این دیدگاه الگوی مقدس ازدواج بین زن و مرد قرار دارد. این الگو نه تنها یک ترتیب اجتماعی بلکه بازتابی از نظم الهی و رابطه بین خالق و مخلوق دانسته می‌شود. برای مثال در مسیحیت ازدواج نماد رابطه مسیح و کلیسا و در اسلام نماد آرامش و مودت و سکونت بین دو جنس مکمل تعریف شده است. همچنین در این نگرش زن و مرد با تفاوت‌های زیستی-روانی خاصی آفریده شده‌اند که آنها را برای یکدیگر و برای نقش والدینی تکمیل می‌کند. همجنس‌گرایی از این منظر یک اختلال در این نظم هستی‌شناختی محسوب می‌شود زیرا مرزهای این دوگانگی (زوجیت) مقدس را مخدوش می‌کند. همجنس‌گرایی به عنوان عملی که این نقش‌های فطری و تکمیلی را نادیده می‌گیرد یک انحراف از نقشه الهی خلقت تلقی می‌شود. تقریباً همه برداشت‌های سنتی و بنیادین از متون دینی همچون داستان قوم لوط در تورات و قرآن و انجیل رفتار همجنس‌گرایانه را گناه می‌دانند. در واقع این امر خلاف فطرتی است که خداوند در انسان به ودیعه نهاده است و در عین حال نماد حرکت به سمت آشوب و دوری از نظم است. بنابراین این عمل نه تنها یک انتخاب شخصی بلکه سرپیچی از دستورات الهی و خروج از مسیر مستقیم خلقت است.
در الهیات اسلامی و نیز در سنت‌های دیگر مفهوم عمیق‌تری به نام فطرت وجود دارد. فطرت یک شناخت درونی و الهی است که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه نهاده و او را به سوی توحید و شناخت حقایق سوق می‌دهد. از این نظر گناهان را گاهی خروج از فطرت می‌دانند و استدلال می‌شود که گرایش به همجنس یک انحراف از فطرت سالم جنسی است که برای پیوند زن و مرد طراحی شده است. بنابراین این مسئله تنها یک قانون شکنی ساده نیست بلکه یک بیماری روحی و فراموشی فطری نیز تلقی می‌شود.
در این جهان‌ هیچ چیزی بیهوده آفریده نشده است. تفاوت‌های جنسیتی، غرایز و تمایلات انسان همگی هدفمند هستند و وجود تمایلات نفسانی که توسط شرع مقدس نهی شده‌اند اعم از دزدی، زنا و همجنس‌گرایی نیز بخشی از آزمون الهی برای سنجش ایمان و تقوای انسان است. عدم پیروی از این تمایلات نه یک سرکوب بیمارگونه بلکه یک ترقی روحانی و تکامل اخلاقی تلقی می‌شود.

۳. دیدگاه جامعه‌شناختی
این استدلال بر پایه نقش سنتی خانواده به عنوان سلول بنیادین جامعه استوار است و به تأثیرات کلان یک پدیده بر ساختارهای ثابت جامعه می‌پردازد. از دیدگاه جامعه‌شناختی متفکرین اینگونه استدلال می‌کنند که نهاد خانواده به عنوان هسته اصلی جامعه براساس رابطه زن و مرد شکل گرفته است و تغییر این ساختار می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر جامعه داشته باشد. براساس این دیدگاه خانواده متشکل از زن و مرد تنها نهادی است که به طور طبیعی می‌تواند فرزندآوری کند و نسل بعدی را برای ادغام در جامعه (فرآیند اجتماعی‌سازی) پرورش دهد. این نهاد مسئول انتقال فرهنگ، ارزش‌ها، هنجارها و مهارت‌ها به کودکان است. در این نگرش کودکان برای رشد متعادل عاطفی و روانی به حضور و الگوبرداری از هر دو نقش پدری و مادری نیاز دارند. این دو نقش با وجود برابر بودن در ارزش از نظر روان‌شناختی و کارکردی مکمل یکدیگر دانسته می‌شوند. پذیرش همجنس‌گرایی به عنوان یک هنجار، مشروعیت این ساختار سنتی را زیر سؤال برده و ثبات بلندمدت جامعه را به خطر می‌اندازد. هنگامی که دو مرد یا دو زن بتوانند به طور قانونی و اجتماعی به عنوان والدین شناخته شوند مفاهیم پدر و مادر از جایگاه بیولوژیک و نمادین خود تهی می‌شوند و به صرف وظایف مراقبتی تقلیل می‌یابند. این کار پیوند ضروری و طبیعی بین تولیدمثل بیولوژیک و مسئولیت والدینی را می‌شکند و با تضعیف نمادین نقش پدری و مادری مدلی انتزاعی و قراردادی از خانواده را جایگزین مدلی طبیعی و زیستی می‌کند. همچنین در سطح کلان ترویج و عادی‌سازی سبک زندگی‌ای که ذاتاً نابارور است می‌تواند به کاهش نرخ زاد و ولد و در نتیجه پیری جمعیت و ایجاد چالش‌های اقتصادی-اجتماعی بینجامد. از این منظر این امر با منافع ملی و بقای جامعه در تضاد قرار می‌گیرد.
از نگاه استدلال روان‌شناختی-اجتماعی کودکانی که توسط والدین همجنس بزرگ می‌شوند ممکن است در شکل‌دهی به هویت جنسیتی خود با سردرگمی و چالش‌های بیشتری مواجه شوند. اگرچه برخی مطالعات علمی سعی کرده‌اند که این ادعا را به طور کلی رد کنند اما در نهایت به این نتیجه رسیدند که فقدان الگوی پدری یا مادری یک خلاء هویتی غیرقابل انکار در روان کودک ایجاد می‌کند، چرا که کودک برای درک کامل خود نیاز به دیدن بازتابی از هر دو جنسیت در زندگی خانوادگی دارد.
از نگاه استدلال فلسفی-اجتماعی باید گفت که پذیرش همجنس‌گرایی به عنوان یک هنجار درب را برای پذیرش هر نوع رابطه و گرایش جنسی دیگر ازجمله چندهمسری، ازدواج با کودکان، ازدواج گروهی و حتی مواردی مانند زنا با محارم در صورت رضایت طرفین باز می‌کند. درواقع اگر مبنای قانون و اخلاق تنها رضایت بزرگسالان باشد آنگاه هیچ معیار عینی دیگری برای محکوم کردن دیگر اشکال روابط وجود نخواهد داشت. این امر در نهایت می‌تواند به فروپاشی کامل اخلاق جنسی سنتی و ایجاد یک بی‌هنجاری اجتماعی بینجامد.

۴. دیدگاه سلامت و اخلاق‌گرایی
از منظر اخلاق‌گرایی مبتنی بر طبیعت یک استدلال فلسفی قدیمی وجود دارد که می‌گوید آنچه طبیعی است خوب است. بر این اساس اگر همجنس‌گرایی را برخلاف نظام طبیعت بدانیم پس لزوماً ناخوب و غیراخلاقی نیز هست. در این نگاه اخلاقیات مستقیماً از کارکرد بیولوژیک استنتاج می‌شود. نظریه اخلاقی قانون طبیعی (Natural Law Theory) که ریشه در آثار فیلسوفانی مانند توماس آکویناس دارد استدلال می‌کند که یک قانون اخلاقی عینی وجود دارد که از طریق طبیعت عقلانی انسان قابل کشف است. بر این اساس ما با مشاهده کارکرد طبیعی اعضای بدن می‌توانیم به هدف اخلاقی آن پی ببریم. کارکرد طبیعی اندام‌های جنسی تولیدمثل و ایجاد پیوند زناشویی بین زن و مرد است. بنابراین هر استفاده‌ای از این اندام‌ها که با این هدف طبیعی مغایرت داشته باشد همچون رابطه همجنس‌گرایانه نادرست و غیراخلاقی است، حتی اگر با رضایت کامل طرفین انجام شود.
همچنین برخی از رفتارهای جنسی رایج در میان مردان همجنس‌گرا آنها را در معرض ریسک بالاتری برای ابتلا به بیماری‌های مقاربتی خاص (مانند ایدز) قرار می‌دهد. اگرچه این امر بیشتر به رفتار پرخطر مربوط می‌شود تا خود گرایش اما باید آنرا به عنوان یک عارضه یا پیامد منفی مرتبط با این سبک زندگی برشمرد.
امروزه سازمان‌های معتبر روانپزشکی دنیا همجنس‌گرایی را یک بیماری روانی نمی‌دانند اما تحقیقات نشان می‌دهد که افراد همجنس‌گرا به دلیل فشارهای اجتماعی، طرد شدن از خانواده، و انواع برچسب‌ها در معرض ریسک بالاتری برای ابتلا به افسردگی، اضطراب، سوءمصرف مواد و خودکشی هستند. این آمار بالا خود می‌تواند نشانه‌ای از ناسازگاری این سبک زندگی با ساختار فطری روان انسان باشد. به عبارتی این پریشانی روانی تنها به دلیل واکنش جامعه نیست بلکه دسته‌کم بخشی از آن ناشی از زندگی برخلاف فطرت است.

جمع‌بندی نهایی
منطق حاکم بر استدلال‌های فوق را می‌توان در یک اصل کلی خلاصه کرد با این مضمون که «تعریف طبیعت، خلقت و جامعه بر اساس یک الگوی غایت‌شناسانه بنا شده». این یعنی همه چیز در جهان یک هدف و کارکرد نهایی دارد. هدف غایی رابطه جنسی تولیدمثل است، هدف غایی ازدواج تشکیل خانواده و تربیت نسل بعد است و هدف غایی خلقت عبادت پروردگار و زندگی بر اساس فطرت الهی است. هر پدیده یا رفتاری که با این اهداف از پیش تعریف شده همسو نباشد یک انحراف، نقص یا تضاد با این نظام الهی تلقی می‌شود. در مقابل، دیدگاه‌های مدرن و سکولار اغلب این تعریف غایت‌شناسانه را به چالش می‌کشند و بر فردیت، حق انتخاب شخصی، لذت و برابری حقوقی به عنوان مبانی جدید اخلاق و قانون تأکید می‌ورزند. آنها طبیعت را نه به عنوان یک سیستم هدفمند بلکه به عنوان مجموعه‌ای از پدیده‌های متنوع و گاه تصادفی می‌بینند که لزوماً نباید مبنای اخلاق قرار گیرند. در این پارادایم تا جایی که یک رفتار به دیگران آسیب مستقیم نزند جامعه حق مداخله در آنرا ندارد.

همجنس‌گرایی و جنبش جهانی‌سازی✅
منتقدان جهانی‌سازی (گلوبالیسم) بحث می‌کنند که حقوق بشر می‌تواند به عنوان ابزاری برای پیشبرد ارزش‌های لیبرال غربی استفاده شود. آنها معتقدند برخی کشورها برای تغییر ارزش‌های اجتماعی سنتی خود مطابق با هنجارهای غربی تحت فشار هستند و فرهنگ‌های بومی و سنتی آنهاست که در مقابل این تغییرات مقاومت می‌کند. همچنین گاهی مسائل حقوق بشری می‌تواند به عنوان اهرم سیاسی در روابط بین‌الملل مورد استفاده قرار گیرد.
مدافعان حقوق بشر اما استدلال می‌کنند که حقوق جهان‌شمول است نه غربی. آنها میگویند اصول اساسی حقوق بشر قرار است جهانی باشد و به منطقه یا فرهنگ خاصی تعلق ندارد؛ با اینحال به نظر می‌رسد که همه چیز یک توطئه سازمان‌یافته برای نابودی فرهنگ‌هاست وگرنه طبیعی است که فرهنگ‌های مختلف در مقابل تغییرات سریع اجتماعی محتاط باشند و جوامع در مورد سرعت و چگونگی پذیرش ایده‌های جدید (هرچقدر هم منطقی) حق تصمیم‌گیری داشته باشند.

دیدگاه مشاهیر و صاحبنظران✅
جستجو در میان آثار و سخنرانی‌های فلاسفه، جامعه‌شناسان و رهبران سیاسی که به تحلیل مبانی فرهنگی و اخلاقی جامعه می‌پردازند به دیدگاه‌های انتقادی آنها در این رابطه اشاره دارد. بررسی آرای فیلسوفانی که به «قانون طبیعی» (Natural Law) باور دارند می‌تواند چارچوب فکری مخالفان این پدیده را روشن کند. اکثر فلاسفه کلاسیک و مدرن، قانون طبیعی را معیاری برای سنجش درستی قوانین ساخت بشر میدانند. این چارچوب فکری مبنای استدلال‌هایی است که همجنس‌گرایی را مغایر با هدف طبیعی تمایلات جنسی میدانند. همچنین برخی از رهبران سیاسی جهان که لزوماً رویکرد مذهبی صریح ندارند در سخنرانی‌ها یا بیانیه‌های رسمی خود در اینباره و در دفاع از ارزش‌های خانوادگی سنتی مواضعی مرتبط ابراز نموده‌اند.

در ادامه نقل قول‌هایی از شخصیت‌های برجسته ارائه می‌شود که نگرانی‌های خود را در مورد همجنس‌گرایی به زبان آورده‌اند؛
مارگارت تاچر (نخست وزیر بریتانیا): وی در مخالفت با آموزش مسائل مربوط به همجنس‌گرایی در مدارس گفت: «به کودکان ما آموزش داده می‌شود که حقِ سلب‌ناشدنی همجنس‌گرا بودن دارند در حالیکه نیازمند آموزش برای احترام به ارزش‌های اخلاقی سنتی هستند». این اظهارنظر در جریان بحث‌های مربوط به قانونی موسوم به ماده ۲۸ در بریتانیا مطرح شد که هدفش ممنوعیت تبلیغ همجنس‌گرایی توسط مقامات محلی بود.
ماهاتما گاندی (رهبر استقلال هند): اگرچه گاندی مستقیماً در مورد همجنس‌گرایی اظهارنظری نکرده اما در مورد کنترل شهوت نوشته است: «شهوت تفاوتی بین زن و همسر قائل نمی‌شود؛ هرگونه رابطه جنسی که با هدف تولیدمثل انجام نگیرد گناه محسوب می‌شود». این دیدگاه مبتنی بر یک تفسیر قوی از اخلاقیات جنسی است.
زیگموند فروید (پدر علم روانکاوی): فروید در نامه‌ای معروف در سال ۱۹۳۵ به مادری که نگران پسر همجنس‌گرایش بود نوشت: «همجنس‌گرایی مطمئناً امتیازی نیست اما درعین‌حال چیزی نیست که باعث شرمساری شود … و نمی‌توان آنرا به عنوان یک بیماری طبقه‌بندی کرد». این نقل قول اگرچه همجنس‌گرایی را بیماری نمی‌داند اما تأکید می‌کند که این پدیده یک امتیاز نیست.

از جمله سازمان‌های جهانی که با پدیده همجنس‌گرایی مخالفند میتوان موارد زیر را نام برد:
گروه‌های مذهبی سیاسی (مانند Alliance Defending Freedom) که برنامه سیاسی گسترده‌ای تحت عنوان آزادی مذهبی و مقابله با پذیرش اجباری رفتار همجنس‌گرایانه دارند
شبکه‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی (مانند PragerU) که با تولید و ترویج محتوای حرفه‌ای جامعه LGBTQ+ را مورد نقد قرار می‌دهند
گروه‌های افراطی (مانند MassResistance) که با ارائه تحلیل‌های علمی ارتباط همجنس‌گرایی با آسیب‌های اجتماعی را نشان می‌دهند

همجنس‌گرایی در نازیسم آلمان✅
نازی‌ها همجنس‌گرایی را نه یک انتخاب شخصی بلکه یک جرم علیه ادامه حیات نژاد و نشانه انحطاط تمدن می‌دانستند. دیدگاه آنها نسبت به این پدیده ناشی از ایدئولوژی نژادی، ارزش‌های اخلاقی-اجتماعی و برنامه جمعیتی آنها برای ایجاد یک جامعه آرمانی آریایی بود. مکتب نازیسم همجنس‌گرایی را یک تباهی نژادی و انحراف ضد اجتماعی می‌دانست و منطق آن در اینباره بر چند اصل استوار بود:
۱. تضعیف نیروی حیاتی نژاد: جامعه آرمانی نازی جامعه‌ای بود با نرخ زاد و ولد بالا برای افزایش جمعیت نژاد برتر آریایی. از آنجاکه همجنس‌گرایان بارور محسوب نمی‌شدند وجود آنها خیانت به وظیفه تولیدمثل برای میهن بود و از این رو نازیها همجنس‌گرایی را نشانه انحطاط اخلاقی و زیستی نژادها می‌دانستند که جامعه برتر آریایی را تضعیف و آلوده می‌کند.
۲. نقض آرمان مردانگی: مرد ایده‌آل نازی یک سرباز ورزشکار، قدرتمند و وفادار به رایش بود که کاملاً در خدمت دولت قرار داشت و برای میهن فرزندآوری می‌کرد. همجنس‌گرایی که نازی‌ها آنرا با ضعف و نرم‌خویی مرتبط می‌دیدند این تصویر ایده‌آل مردانه را مخدوش می‌کرد.
۳. خطر برای انضباط اجتماعی: نازی‌ها معتقد بودند روابط همجنس‌گرایانه می‌تواند سلسله مراتب و وفاداری مطلق در سازمان‌های حیاتی مانند ارتش و اس.اس را تضعیف کند.

در اینجا شرحی از دیدگاه نازی‌ها به همراه اقدامات کلیدی آنها در قالب جدول ارائه می‌شود:

بُعد تحلیل توضیح اقدام کلیدی
هسته ایدئولوژیک همجنس‌گرایی خیانت به نژاد و تهدیدی برای ادامه حیات زیست‌شناختی ملت آلمان بود سخنرانی محرمانه هاینریش هیملر به فرماندهان اس.اس در ۱۹۳۷: «این … به معنای پایان تولیدمثل … و پایان ادامه نسل است و باید ریشه‌کن شود»
هدف جمعیتی در پروژه مهندسی اجتماعی برای افزایش جمعیت نژاد برتر آریایی، افراد همجنس‌گرا عقیم و بی‌فایده محسوب می‌شدند سیاست‌های تشویق به فرزندآوری زیاد برای خانواده‌های ارزشمند در مقابل عناصر نامطلوب
الگوی جنسیتی مرد آرمانی نازی، سربازی ورزشکار و محکم بود؛ از آنجاکه همجنس‌گرایی با ضعف و نرم‌خویی مرتبط بود این تصویر را مخدوش می‌کرد تبلیغات گسترده روی ایده‌آل‌های مردانگی و نقش زن به عنوان مادر

از آنجاکه در ایدئولوژی نازیسم نژاد آریایی نژاد برتر است محافظت از خلوص آن ضروری است و هر پدیده‌ای که این خلوص و نیروی حیاتی نژاد را تضعیف کند یک انحطاط است. اندیشمندان مکتب نازیسم جامعه را به مثابه یک ارگانیسم زنده می‌دیدند که در آن افراد همچون سلول‌هایی‌اند که وجودشان تنها در خدمت بقا و سلامت کلی این ارگانیسم (ملت آریایی) معنا دارد. هرگونه رفتار یا گرایشی که با الگوی از پیش تعیین شده این سلامت منطبق نبود به عنوان یک توده سرطانی، انحراف زیستی-اخلاقی و خیانت به آینده نژاد قلمداد می‌شد و برای حفظ سلامت کل ارگانیسم می‌بایست حذف می‌شد؛ از جمله همجنس‌گرایی که کارکرد تولیدمثلی نداشت.
برای مثال هیوستون استوارت چمبرلین یکی از پدران فکری نژادگرایی نازی در آثار خود از جمله کتاب مشهور «بنیادهای سده نوزدهم» این ایده را مطرح کرد که تاریخ صحنه نبرد بین نژادهاست و تمدن آریایی-ژرمنی به معنای اوج پیشرفت بشری است. او مسیحیت را نیز نژادی تفسیر می‌کرد و معتقد بود عیسی مسیح نیز یک آریایی بوده است. اگرچه شاید از او نقل قول مستقیمی درباره همجنس‌گرایی در دست نباشد اما چارچوب فکری او به وضوح بر حفظ خلوص نژادی و مبارزه با هرگونه عامل انحطاط آور تاکید دارد. حکومت نازی نیز بر اساس این منطق همجنس‌گرایی را به عنوان یکی از مظاهر انحطاط در زندگی مدرن و عاملی برای تضعیف نیروی نژاد محکوم کرد.
همچنین آلفرد روزنبرگ نظریه‌پرداز بزرگ حزب نازی که رئیس دفتر سیاست خارجی حزب و سردبیر رونامه فولکیشر بئوباختر نیز بود در آثار و سخنان خود مستقیماً همجنس‌گرایی را به‌عنوان یک پدیده ناسازگار با اهداف نژادی و ملی توصیف می‌کرد. او در آثار ایدئولوژیک خود از جمله کتاب «اسطوره سده بیستم» (The Myth of the Twentieth Century) همجنس‌گرایی را یکی از مظاهر انحطاط فرهنگی و تهدیدی برای نیروی تولیدمثل و پاکی نژادی برشمرد؛ گزاره‌های او دربارهٔ اسطورهٔ خون و ضرورت حفاظت از خون زمینهٔ نظری را در این رابطه فراهم ساخت و دیدگاه‌های او در سیاست‌گذاری‌های بعدی حکومت نازی بازتاب یافت.

دیدگاه رهبران نازی اما در اینباره عمدتاً از طریق سخنرانی‌های عمومی، قوانین مصوب و فرمان‌های صادره آنها قابل استنباط است. مواضع کلیدی آنها را بر اساس اسناد تاریخی معتبر می‌توان به شرح زیر بیان کرد:
واضح‌ترین بیان و هسته مرکزی این دیدگاه‌ها را هاینریش هیملر رئیس سازمان اس.اس در سخنرانی محرمانه‌ای در ۱۸ فوریه ۱۹۳۷ خطاب به فرماندهان اس.اس ارائه داد. بخش‌هایی کلیدی از استدلال او بدین شرح است: «یک ملت نوردیک… تنها زمانی می‌تواند در درازمدت زنده بماند که از قوانین زندگی که توسط طبیعت تعیین شده است پیروی کند… [همجنس‌گرایی] به معنای پایان تولیدمثل و پایان ادامه نسل است…اگر بپذیریم که مردان همجنس‌گرا به همین شکل باقی بمانند این به معنای نابودی آلمان خواهد بود… این پدیده باید ریشه‌کن شود… زیرا یک تنزل به سطح حیوانی است. این چیزی نیست جز تولیدمثل عقیم برخلاف طبیعت و هرچیزی که برخلاف طبیعت باشد یک گناه علیه خداوند است».
آدولف هیتلر نیز در کتاب «نبرد من» و سخنرانی‌هایش همجنس‌گرایی را با انحطاط و تهدید سلامت اخلاقی ملت مرتبط ‌دانست. او در سال ۱۹۳۴ درباره حذف ارنست روم رهبر همجنس‌گرای سازمان اس.‌آ اعلام کرد: «نمونه‌های منحط باید کنار گذاشته شوند».
دکتر گوبلز وزیر تبلیغات رایش نیز در یادداشت‌های خود و تبلیغات حکومتی همجنس‌گرایان را به عنوان منحرفان جنسی و عوامل فساد اجتماعی معرفی می‌کرد که موجب پوسیدن جامعه از درون می‌شوند.
این ایدئولوژی‌ها نهایتاً در قانون تجسم یافت. نازی‌ها ماده ۱۷۵ قانون مجازات آلمان را که از قبل وجود داشت در سال ۱۹۳۵ تشدید کردند. نسخه جدید این قانون به نام «ماده ۱۷۵ a» صریحاً بیان می‌کرد که هدف آن محافظت از نیروی زندگی مردمان آلمانی در تمامی حوزه‌ها است.

سخنرانی معروف هیملر برای فرماندهانش در ۱۹۳۷ واضح‌ترین بیان از دیدگاه نازیسم آلمان درباره همجنس‌گرایی بود؛ اما او غیر از این بیانات مرتبطی نیز ارائه داد که به وضوح بر نقش سنتی جنسیت و خانواده تاکید می‌کند. برای نمونه او درجایی گفت «در هرصورت ما باید جوانان خود را همیشه به عنوان مردانی شوالیه‌وار تربیت کنیم، مردانی که از زنان دفاع کنند»؛ او در جایی دیگر گفت «ما باید متوجه باشیم که مفاهیم جنبش و جهان‌بینی و پایداری ماندگاری دارند اگر توسط نقش زن حمایت شوند»؛ همچنین معتقد بود «ما فقط یک وظیفه داریم و آن محکم ایستادن و ادامه مبارزه نژادی بدون ترحم است».

 

About: رضا وطنخواه

رضا وطنخواه

چو ایران نباشد تن من مباد

You may also like...

0 thoughts on “卐 همجنس‌گرایی از نگاه ناسیونال‌سوسیالیسم”

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.